همگنی ریسک، سنگ بنای عملیاتی کردن بیمه است. در یک جمله، این اصل می‌گویدبرای تشکیل یک صندوق بیمه پایدار و عادلانه، باید افرادی که ریسک‌های مشابهی دارند، در یک گروه قرار گیرند. فلسفه این کار جلوگیری از «یارانه دادن» یک گروه به گروه دیگر است. اگر این اصل رعایت نشود، نظام بیمه در معرض تهدید جدی «کژگزینی»(Adverse Selection) قرار می‌گیرد.

مثال:

فرض کنید یک شرکت بیمه، تنها یک نوع «بیمه درمان» با حق بیمه ثابت ماهیانه ۱۰۰ هزار تومان برای همه افراد جامعه ارائه دهد. در این طرح، هم یک جوان ۲۵ ساله سالم و ورزشکار، و هم یک فرد ۶۰ ساله با سابقه دیابت، باید همین مبلغ را بپردازند. در این صورت چه اتفاقی می‌افتد؟

۱جوان سالم: احتمال هزینه پزشکی بالایی برای او در سال آینده بسیار کم است. پرداخت ۱۰۰ هزار تومان برایش به صرفه نیست، بنابراین ممکن است از خرید بیمه انصراف دهد.

۲فرد مسن با بیماری: می‌داند که به احتمال زیاد نیاز به خدمات پزشکی پرهزینه خواهد داشت. بنابراین، پرداخت ۱۰۰ هزار تومان برای او معامله‌ای بسیار مطلوب است و حتماً این بیمه را خریداری می‌کند.

نتیجه این رفتار، تشکیل گروهی ناهمگن و پر از افراد پرریسک است. میانگین خسارت این گروه بسیار بالا خواهد رفت و حق بیمه ۱۰۰ هزار تومانی پاسخگو نیست. شرکت بیمه مجبور می‌شود حق بیمه را مثلاً به ۳۰۰ هزار تومان افزایش دهد. این افزایش، باعث خروج حتی افرادی با ریسک متوسط نیز می‌شود و در یک چرخه معیوب، گروه بیمه‌شده به سمتی می‌رود که فقط شامل بیمارترین و پرخطرترین افراد جامعه شود. در نهایت، طرح بیمه با شکست مالی مواجه می‌شود. این پدیده، «مرگ مارکت» یا فروپاشی بازار بیمه به دلیل کژگزینی است.

برای جلوگیری از این فاجعه، اکچوئرها با استفاده از علم آمار و داده‌های گذشته، عواملی را شناسایی می‌کنند که به طور معناداری با احتمال یا شدت خسارت مرتبط هستند. سپس، بر اساس این عوامل، گروه‌های همگن ایجاد و برای هر گروه حق بیمه متناسب محاسبه می‌کنند.

مثال:

شرکت بیمه به جای یک نرخ واحد، از عوامل زیر برای ایجاد گروه‌های همگن و تعیین حق بیمه استفاده می‌کند:

  • سن و سابقه راننده: یک راننده تازه‌کار ۱۸ ساله، به لحاظ آماری احتمال تصادف بالاتری نسبت به یک راننده ۴۰ ساله با ۱۵ سال سابقه بدون خسارت دارد. بنابراین در دو گروه متفاوت با حق بیمه‌های متفاوت قرار می‌گیرند.
  • نوع خودرو: خودروی اسپرت پرسرعت و گرانقیمت، هم ریسک تصادف بالاتری دارد و هم هزینه خسارت آن بیشتر از یک خودروی شهری ارزان‌قیمت است.
  • محل سکونت: آمار نشان می‌دهد که سرقت خودرو در برخی محله‌های شهری یا تصادفات در برخی جاده‌ها بیشتر است.
  • سابقه خسارت فرد: راننده‌ای که سه سال متوالی بیمه بوده و هیچ خسارتی نداده، ریسک کمتری نسبت به راننده‌ای با سه خسارت در سال گذشته محسوب می‌شود.

با ترکیب این عوامل، شرکت بیمه می‌گوید:

«حق بیمه پایه برای یک راننده ۴۰ ساله با سابقه ۱۵ ساله، با خودروی پراید در شهر X، بدون سابقه خسارت: ۸۰۰ هزار تومان. اما حق بیمه برای یک راننده ۱۸ ساله تازه‌کار، با خودروی پورشه در شهر Y: ۴ میلیون تومان».

این تفاوت قیمت، بازتاب همگنی ریسک است. هر گروه متشکل از افرادی با مشخصات و خطرات مشابه است. در این حالت، هر دو طرف احساس انصاف می‌کنند و انگیزه خروج افراد کم‌ریسک از بیمه کاهش می‌یابد.

به طور کلی، همگنی ریسک تنها یک تئوری ریاضی نیست، بلکه یک ضرورت عملی برای بقای بیمه است. این اصل تضمین می‌کند که:

  • عدالت: هرکس به اندازه خطر واقعی‌اش مشارکت مالی می‌کند.
  • ثبات: صندوق بیمه از تعادل مالی برخوردار است و می‌تواند در بلندمدت به تعهداتش عمل کند.
  • کارایی: منابع به طور بهینه تخصیص می‌یابد و قیمت‌ها سیگنال درستی از ریسک به بازار می‌دهند.

بدون رعایت این اصل، بیمه به جای ابزاری برای پوشش ریسک‌های نامعلوم آینده، به یک طرح یارانه‌ای ناپایدار تبدیل می‌شود که محکوم به شکست است. بنابراین، تمام محاسبات پیچیده اکچوئری (محاسبه حق بیمه، ذخایر، سرمایه) بر بستر گروه‌های همگن ریسک معنا پیدا می‌کند.